نامه‌ای برای زهرا
به رمز و راز دل خوش‌آمدی
نامه‌ای برای زیباترین
رمز را وارد کن تا در قلب من را باز کنی
ز
برای گشودن روی پاکت لمس کن
به قلبِ من
برای عزیزترینم، زهرا

از میان همه‌ی لحظه‌هایی که می‌آیند و می‌روند، بعضی‌ها ماندنی‌تر از زمان هستند. بودن تو مثل نوری‌ست که آرام‌آرام روی دل من می‌افتد.

هر واژه‌ای که اینجا می‌نویسم، فقط تلاشی کوچک است برای گفتن همان چیزی که با کلمات کامل نمی‌شود.

تو آرامشی، تو رویایی که هر روز با آن بیدار می‌شوم. دوستت دارم، بی‌آنکه بتوانم اندازه‌اش را با کلمه‌ها بسنجم.

نمی‌دانم جهان بدون تو چگونه جریان دارد، اما می‌دانم جهان من بدون تو هیچ‌گاه به رنگین‌کمان نمی‌رسد. هر تپش قلبم، زمزمه‌ای از نام توست.

تو تنها کلمه‌ای هستی که نه از قلم می‌افتد، نه از حافظه و نه از قلب. در شلوغی این جهان بی‌رحم، تو پناهگاه بی‌قرار منی؛ جایی که زخم‌هایم نفس می‌کشند.

دوست داشتن تو شبیه نفس کشیدن در اوج آسمان است؛ لذتی که وابسته به سقوط است، اما من حتی برای تو سقوط کردن را هم انتخاب می‌کنم.

در میان تمام هرج‌ومرج زندگی، تو آرامش ناگهانی پشت یک طوفان طولانی هستی.

به اندازه تمام اقیانوس‌های جهان، بی‌صدا و بی‌ادعا دوستت دارم؛ به عمق تاریک‌ترین نقطه‌اش، به وسعت بی‌انتهای روشنایی‌اش. و هنوز... هنوز برای گفتنش کم می‌آورم.

آخرش می‌خواهم بگویم فرقی نمی‌کند با چه چیزی بنویسم؛ با دست، با کیبورد، با زبان یا با سکوت. مهم این است که هر بار برای تو که می‌نویسم، دنیایم تازه شروع می‌شود.